تبليغاتX
♥_•قلب شکسته•_♥

♥_•قلب شکسته•_♥

بیا ای ناجی قلبم بی تو من دلم شکسته

سلام دوستای خوبم ببخشید سرم شلوغه نمیتونم بیام نت

ممنون که بهم سر میزنی چند روز دیگه میام و بهتون سر میزنم

بای تا های

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 19:14  توسط hadi  | 

روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت


هر کس غصه ی اینکه چه میکرد نداشت


چشمه ی سادگی از لطف زمین می جوشید


خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 20:3  توسط hadi  | 

نظر سنجی

شما کدام یک از کاربران زیر هستید؟ 

 ۱.وبلاگ نویسان

 ۲.نعمیرکاران و فروشندگان

 ۳.بازی های اینترنتی

 ۴.چترها. دوست یابی

 ۵.مشاغل ازاد

 ۶.کارمندان

۷.دانشجویان

۸.استادها

۹.با خودتان بگویید؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 18:3  توسط hadi  | 

عشق

سکوت را تجربه کن و آیینه صفت شو

زندگی را در خود منعکس کن


ذهن خود را به آلبوم خاطرات مرده تبدیل نکن

همچون آیینه باش و لحظه لحظه زندگی کن


آیینه هرگز عکسی را در خود نمی گذارد همواره خالی است

عشق رایحه و روشنایی شناخت خویشتن و خود بودن است


عشق لبریزی شور و مستی است...سهیم شدن خویشتن با دیگران است

وقتی در میابی که از هستی جدا نیستی عشق تحقق میابد


عشق رابطه نیست مرتبه ای از وجود است

عشق به هیچ کس تکیه ندارد


آدمی عاشق نمی شود بلکه عین عشق می شود

البته وقتی عین عشق شد عاشق نیز هست


عاشقی محصول عشق است نه منبع عشق

اگر ندانی که کیستی عاشق نیز نخواهی بود


اگر ندانی که کیستی عین ترس خواهی شد

ترس نقطه ی مقابل عشق است ...نقطه مقابل عشق نفرت نیست


نفرت عشق وارونه است

در عشق آدمی بسط میابد در ترس آدمی منقبض میشود


عشق درهای دل آدمی را میگشاید...ترس درهای دل آدمی را می بندد

عشق اعتماد میکند و ترس شک می کند


در ترس آدمی احساس تنهایی میکند و در عشق آدمی محو میشود

در عشق مرزهای وجود آدمی میریزد



و بدین سان درختان ...پرندگان... آب ها... ابرها

ماه و خورشید و ستاره ها


پاره ای از وجود آدمی میشوند

عشق هنگامی تحقق می یابد که تو آسمان درون خویش را

تجربه کرده باشی



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 12:39  توسط hadi  | 

گاه

گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم
گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم

گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند
گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 13:54  توسط hadi  | 

چرا زمین خورده ام ...

آنقدر زمین خورده ام که بدانم

برای برخاستن
نه دستی از برون
که همتی از درون
لازم است ...

حالا اما
نمی خواهم برخیزم
می خواهم اندکی بیاسایم
فردا برمی خیزم
وقتی که فهمیده باشم
چرا  زمین خورده ام ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 1:41  توسط hadi  | 

می روم

 

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست

آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست

می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد

آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست

می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند

از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است

راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو

تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست

طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود

روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 19:45  توسط hadi  | 

یادمان باشد

یادمان باشد حرفی نزنیم که به کسی بر بخورد

نگاهی نکنیم که دل کسی بلرزد

يادمان باشد كه چه وعده ها داديم و به هيچ كدام اش عمل نكرديم!

خطی ننویسیم که آزار دهد کسی را

یادمان باشد که روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 14:58  توسط hadi  | 

سلام

دوستای عزیز امیدوارم خوب باشین  ممنونم که همیشه به من سر میزنین

اومدم بگم چند روزی نمیتونم بهتون سر بزنم

اخه امتحاناتم از امروز (چند ساعت دیگه)شروع میشه

و من هنوز یه سوالم نخوندم

 البته هر وقت تونستم میامو بهتون سر میزنم

خودمم ناراحتم ولی زود میام

اخه دوستای وبلاگیمو خیلی دوست دارم

ممنونم از همتون ........بای تا های

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 0:13  توسط hadi  | 

فریاد زدم دوستت دارم صدایم را نشنیدی!

اعتراف کردم که عاشقم ، جرم مرا باور نکردی!

گفتم بدون تو میمیرم ، لبخندی تلخ زدی !

از دلتنگی ات اشک ریختم ، چشمهای خیسم را ندیدی!

چگونه بگویم که دوستت دارم تا تو نیز در جواب بگویی که من هم همینطور!

چگونه بگویم که بی تو این زندگی برایم عذاب است ، تا تو نیز مرا درک کنی!

صدای فریادم را همه شنیدند  جز او که باید میشنید!

اشکهایم را همه دیدند!

آشیانه ای که در قلبت ساخته ام تبدیل به قفسی شده که تا آخر در اینجا گرفتارم!

گرفتار عشقی که باور ندارد مرا ،

فکر میکند که این عشق مثل عشقهای دیگر این زمانه خیالیست

حرفهای من بیچاره دروغین است!

حالا دیگر آموخته ام که کلام دوستت دارم را بر زبان نیاورم 

 دیگر اشک نریزم و  درون خودم بسوزم !

اگر دلتنگت شدم با تنهایی درد دل کنم و اگر مردم نگویم که از عشق تو مردم !

اما رفتنم محال است ، عشق که آمد ، دیگر رفتنی نیست

 جنون که آمد ، عقل در زندگی حاکم نیست!

آنقدر به انتظار مي نشينم تا تو برگردي؛ تا ابد در آتش عشقت مي سوزم تا دمي زندگي بيابم!

 اين انتظار را از من نگير؛ اين شراره را از هستي من نگير!!!

گرچه شاید مرا به فراموشی بسپاری ، اما عشق برای من با ارزش و فراموش نشدنیست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 23:19  توسط hadi  | 

عشــق اگــر خـط مــوازی نیسـت،چیسـت؟

یـ ـا کتـاب جملــه ســازی نیســت،چیسـت؟!

عشـق اگــر مبنــای خلــق آدم اســت

پـس چــرا ایـن گـونـه گنــگ و مبهــم اسـت؟

پـس چــرا خـط مـوازی مـی شـود!!!

از چـه رو هــر عشـق،بــازی مـی شــود؟!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 23:52  توسط hadi  | 

پیداست هنوز عاشق نشدی


زندانی زندان دقایق نشدی


وقتی که مرا از دل خود می رانی

یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی


زرد است که لبریز حقایق شده است


است که با درد موافق شده است تلخ

عاشق نشدی وگر نه می فهمیدی


پاییز بهاریست که عاشق شده است

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 21:46  توسط hadi  | 

وقتی دلم خسته میشه

 

وقتی دلم خسته می‌شود،
برایش از فردایی روشن می‌خوانم

به‌یادش می‌آورم که چه دل‌هایی را از خستگی به درآورده!

 

وقی دلم خسته می‌شود،

می‌نشینم و برایش آرام نجوا می‌کنم

گرد و غبارش را با اشک می‌گیرم

و از شادی که در راه است، می‌گویم.

 

وقتی دلم خسته می‌شود،

دوست را صدا می‌زنم

و به خدایی که بزرگ است، می‌سپارم‌اش…

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 20:59  توسط hadi  | 


گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست

بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

گفتی که نه، باید بروم حوصله ای نیست

پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف

تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست

رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست



+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 0:33  توسط hadi  | 

به او بگویید

به او بگویید دوستش دارم با صدایی آهسته

آهسته تر از صدای بال پروانه ها

به او بگویید دوستش دارم با صدایی بلند

بلند تر از صدای پرواز کبوتران عاشق

به او بگویید دوستش دارم با هیچ صدایی

چون فریاد دوستت دارم

نیاز به صدای بلند یا کوتاه ندارد

فریاد دوستت دارم را

میتوان با تپش یک قلب به تمام جهانیان رساند

پس بگذار بدون هیچ شرمی بگویم

«دوستت دارم»

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 16:44  توسط hadi  | 

دست خودم نیست

 

 

دست خودم نیست

اگر می بینی عاشق تو هستم، دیوانه تو هستم

و تمام فکر و زندگی من تو شده ای


به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است

 و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت

و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم

 و به یاد تو می باشم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم، دستانت را بگیرم

بر لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم

 و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم

 تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 15:51  توسط hadi  | 

وقتي دلتنگ شدي به يادبيار كسي رو كه خيلي دوست داره

وقتي كه نا اميد شدي بياد بيار كسي رو كه تنها اميدش تويي

وقتي ساكت شدي بيا دبيار كسي رو كه به شنيدن صداي تو محتاجه

براي شكستن من يه اخم كافيه نيازي به فريادت نيست

واسه اشك ريختنم سكوت تو كافيه نيازي به قهر نيست

براي مردنم صرف رفتنت كافيه نيازي به انجامش نيست

اگر يه روزي رفتي و برنگشتي قول ميدم منتظرت بمونم

اما ازت خواهش ميكنم يه شاخه گل رو قبرم بذار

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 19:22  توسط hadi  | 

دل خسته

 

ای دل خسته تو بگو چرا شکستی؟!

ای دل غمگین چی شده تنها نشستی؟!

ای پس چرا راه گریه هامو بستی؟!

ای شب تو چرا دیگه سحر نداری؟!

از حال دلم مگه خبر نداری؟!

جز غم و غصه واسه دلم چی داری؟!

من و اجز چشمای تو با یه دنیا اشک تو مشتم

واسه گریه جا زیاده صد تا خرابه پشتمه

اسمون ابریه اینجا اما بارونی نمی یاد

گریه ام برای خنده غربت چشمات و می خواد

فاصله ها حتی گریه ی شب و

دیگه فایده ای نداره نداره نداره

غربت و غصه توی تقدیر تو قصه

چرا ما باید بسوزیم بسوزیم بسوزیم؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 2:9  توسط hadi  | 

خداحافظ دنیا
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 2:45  توسط hadi  | 

خستــــــــــــــه ام

 

 

به فریادم برس خسته ام از این زمونه

دلم گرفته نای فریادی ندارم

خدایا خسته ام ازاین زمونه

 
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 2:23  توسط hadi  | 

من امشب از کی و از چی بنویسم ؟؟؟

ميخواهم برايت بنويسم.

اما مانده ام از چه چيزي و چه كسي بنويسم؟

از تو كه بي رحمانه مرا به بدی متهم کردی ؟؟

يا از خودم كه چون تك درختي خشك در كوير مجبور به زيستن هستم...

از تو بنويسم كه قلبت از سنگ بود يا از خودم كه شيشه اي بي حفاظ بودم.؟؟؟

امشب از چه بنويسم؟

از دلم كه شكستيش ؟؟

 يا از نگاه غريبه ات كه با نگاهم اشنا شد.؟؟

ابتدا رام شد.

اشنا شد

و


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 22:25  توسط hadi  | 

تو

 

 

 شاید یه کسی شبها برای اینکه خواب تو رو ببینه به خدا التماس میکنه

شاید یه کسی به محض دیدن تو دستش یخ میزنه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه

مطمئن باش یکی شبها به خاطر تو توی دریای اشک میخوابه

 

ولی تو اونو نمی بینی...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 23:17  توسط hadi  | 

کاش …

کاش همان کودکی بودم که حرفهایش را از نگاهش میتوان خواند …

اما اکنون اگر فریاد هم بزنم کسی نمی شنود

دلخوش کرده ام که سکوت کرده ام …

سکوت پر بهتر از فریاد توخالیست !!!

دنیا راببین … بچه بودیم از آسمان باران می آمد ،

بزرگ شده ام از چشمهایمان می آید …

بچه بودیم درد دل را با هزار ناله می گفتیم ، همه می فهمیدند …

بزرگ شده ایم ، درد دل را به صد زبان می گوییم ،

اما هیچ کسی نمی فهمد …
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 0:5  توسط hadi  | 

دلم شکست !!!!!!! اما کسی صدایش را نشنید

وقتی ظرفی میشکند هر کسی چیزی میگوید

یکی می گوید رفع بلا بود

دیگری می گوید شیطان بود

اما نمی دانم دل من که شکست

 چرا هیچ کس نظری نداد

یعنی ان ظرف ارزشش از دل من بیشتر بود ؟؟؟

 

   که شکست !!!

                          اری بازم دلم شکست !!

 

از سردی، از سردی رفتاری که نبود هیچ وقت چنین



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 18:28  توسط hadi  | 

جرأت ديوانگي

 

مردن چقدر حوصله مي‏خواهد

 

بي‏آنكه در سراسر عمرت


يك روز, يك نفس


بي حس مرگ زيسته باشي!


امضاي تازه ی من


ديگر


امضاي روزهاي دبستان نيست


اي كاش


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 17:2  توسط hadi  | 

دلم گرفته از...

 

کاش می شد تو را داشت

کاش می شد نوازشت کرد

کاش می شد صدات کرد

بالهجه ملکوتی عشق

 ...

دلم گرفته هوای گریه دارم می خوام بگم چه دردیه به پای عشق نشستن

به انتظاردیدن

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 23:14  توسط hadi  | 

این روزا عادت همه رفتن ودل شکستنه

درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه

این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه

گردای رو آینه ها فقط غم زندگیه

این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه

مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه

این روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه

آرزوی شقایقا یه شب کبوتر شدنه

این روا آسمونمون پر از شکسته بالیه

جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 23:38  توسط hadi  | 

 

گاهی گمان نمیکنی و میشود

گاهی نمیشود که نمیشود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است

گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود

گاهی گدای گدایی و بخت یار نیست

گاهی تمام شهر گدای تو میشود

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 19:22  توسط hadi  | 

 

زندگی کوتاه است به کوتاهی یک آه

زندگی زیباست به زیبایی یک لبخند

زندگی مانند پلی است که برای زنده ماندن باید از آن گذشت

زندگی مانند فیلسوف دیوانه ای است که تنها اکتشاف آن مرگ است

منتظر فردا مباش چون امروز همان فرداست که دیروز منتظرش بودی

زندگی همیشه بهاریست گاهی از ابرهای خزان بر آن سایبان مرگ می افکند

و گاهی دست بی وفایی روزگار باوفاترین یاران را از هم جدا می سازد

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 14:12  توسط hadi  |