X
تبلیغات
♥_•قلب شکسته•_♥

♥_•قلب شکسته•_♥

بیا ای ناجی قلبم بی تو من دلم شکسته

روزگاری دلی پر از عشق پر از  آرامش پر از محبت

 

اما در این زمان دلی دارم همچو کوه سنگ سنگ سنگ

[ دوشنبه یکم مهر 1392 ] [ 18:29 ] [ hadi ] [ ]


حتی نیستی تا باور کنی که در ناب ترین لحظات دعایم،

بهشت خدایم را برایت آرزو میکنم…

برو که باید به رسم زمانه بروی..

برو اما یادت باشد من تو را چشم که نه دل در راه خواهم ماند…

میسپرمت دست خدا..

برو بشو ازم جدا…

شاید دیگه نبینمت برو بی صدا…

توی چشمات اشک نبینم…

بزار کنارت بشینم…

یه بغض سنگی داره میکوبه تو سینم..

آرزویم بودنت، خواهشم دیدنت، عشقم داشتنت، خورشیدم چشمانت، دنیام نگاهت، آهنگم صدایت، زندگیم فدایت، مرگم نداشتنت

همزاد کویرم تب باران دارم…!

درسته دلی شکسته پنهان دارم. در دفتر خاطرات من بنویسید!

من هر چه که دارم از رفیقان دارم

من می بافم و تو می بافی.. من برای تو کلاه تا سرت را گرم کنم… تو برای من دروغ تا دلم را گرم کنی…

به یکی دل سپردم بی وفا شد چو پابندش شدم از من جدا شد نمی دانم از اول بی وفا بود یا من نازش کشیدم بی وفا شد

از اشعرام هم تو را کنار گذاشته ام، ببین فراموشی انسان های بی لیاقت کار چندان مشکلی نیست

خط زدن بر من پایان من نیست آغاز بی لیاقتی توست

[ شنبه ششم آبان 1391 ] [ 11:52 ] [ hadi ] [ ]


تولدت مبارک

امروز روز میلاد توست

و من در تب در کنار تو بودن

میسوزم

من نیستم و تو

بی من این روز را جشن خواهی گرفت

و چه بی من ها و بی تو ها

این روزها بر ما میگذرد

تولدت مبارک

[ چهارشنبه دهم خرداد 1391 ] [ 9:15 ] [ hadi ] [ ]


روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت


هر کس غصه ی اینکه چه میکرد نداشت


چشمه ی سادگی از لطف زمین می جوشید


خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت ...

 

[ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 20:3 ] [ hadi ] [ ]


عشق
سکوت را تجربه کن و آیینه صفت شو

زندگی را در خود منعکس کن


ذهن خود را به آلبوم خاطرات مرده تبدیل نکن

همچون آیینه باش و لحظه لحظه زندگی کن


آیینه هرگز عکسی را در خود نمی گذارد همواره خالی است

عشق رایحه و روشنایی شناخت خویشتن و خود بودن است


عشق لبریزی شور و مستی است...سهیم شدن خویشتن با دیگران است

وقتی در میابی که از هستی جدا نیستی عشق تحقق میابد


عشق رابطه نیست مرتبه ای از وجود است

عشق به هیچ کس تکیه ندارد


آدمی عاشق نمی شود بلکه عین عشق می شود

البته وقتی عین عشق شد عاشق نیز هست


عاشقی محصول عشق است نه منبع عشق

اگر ندانی که کیستی عاشق نیز نخواهی بود


اگر ندانی که کیستی عین ترس خواهی شد

ترس نقطه ی مقابل عشق است ...نقطه مقابل عشق نفرت نیست


نفرت عشق وارونه است

در عشق آدمی بسط میابد در ترس آدمی منقبض میشود


عشق درهای دل آدمی را میگشاید...ترس درهای دل آدمی را می بندد

عشق اعتماد میکند و ترس شک می کند


در ترس آدمی احساس تنهایی میکند و در عشق آدمی محو میشود

در عشق مرزهای وجود آدمی میریزد



و بدین سان درختان ...پرندگان... آب ها... ابرها

ماه و خورشید و ستاره ها


پاره ای از وجود آدمی میشوند

عشق هنگامی تحقق می یابد که تو آسمان درون خویش را

تجربه کرده باشی



[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 12:39 ] [ hadi ] [ ]


گاه
گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم
گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم

گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند
گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم

 

[ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 13:54 ] [ hadi ] [ ]


چرا زمین خورده ام ...

آنقدر زمین خورده ام که بدانم

برای برخاستن
نه دستی از برون
که همتی از درون
لازم است ...

حالا اما
نمی خواهم برخیزم
می خواهم اندکی بیاسایم
فردا برمی خیزم
وقتی که فهمیده باشم
چرا  زمین خورده ام ...

[ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 1:41 ] [ hadi ] [ ]


می روم

 

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست

آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست

می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد

آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست

می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند

از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است

راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو

تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست

طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود

روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست

[ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ 19:45 ] [ hadi ] [ ]


یادمان باشد

یادمان باشد حرفی نزنیم که به کسی بر بخورد

نگاهی نکنیم که دل کسی بلرزد

يادمان باشد كه چه وعده ها داديم و به هيچ كدام اش عمل نكرديم!

خطی ننویسیم که آزار دهد کسی را

یادمان باشد که روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نیست

[ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 ] [ 14:58 ] [ hadi ] [ ]


سلام

دوستای عزیز امیدوارم خوب باشین  ممنونم که همیشه به من سر میزنین

اومدم بگم چند روزی نمیتونم بهتون سر بزنم

اخه امتحاناتم از امروز (چند ساعت دیگه)شروع میشه

و من هنوز یه سوالم نخوندم

 البته هر وقت تونستم میامو بهتون سر میزنم

خودمم ناراحتم ولی زود میام

اخه دوستای وبلاگیمو خیلی دوست دارم

ممنونم از همتون ........بای تا های

[ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ 0:13 ] [ hadi ] [ ]


فریاد زدم دوستت دارم صدایم را نشنیدی!

اعتراف کردم که عاشقم ، جرم مرا باور نکردی!

گفتم بدون تو میمیرم ، لبخندی تلخ زدی !

از دلتنگی ات اشک ریختم ، چشمهای خیسم را ندیدی!

چگونه بگویم که دوستت دارم تا تو نیز در جواب بگویی که من هم همینطور!

چگونه بگویم که بی تو این زندگی برایم عذاب است ، تا تو نیز مرا درک کنی!

صدای فریادم را همه شنیدند  جز او که باید میشنید!

اشکهایم را همه دیدند!

آشیانه ای که در قلبت ساخته ام تبدیل به قفسی شده که تا آخر در اینجا گرفتارم!

گرفتار عشقی که باور ندارد مرا ،

فکر میکند که این عشق مثل عشقهای دیگر این زمانه خیالیست

حرفهای من بیچاره دروغین است!

حالا دیگر آموخته ام که کلام دوستت دارم را بر زبان نیاورم 

 دیگر اشک نریزم و  درون خودم بسوزم !

اگر دلتنگت شدم با تنهایی درد دل کنم و اگر مردم نگویم که از عشق تو مردم !

اما رفتنم محال است ، عشق که آمد ، دیگر رفتنی نیست

 جنون که آمد ، عقل در زندگی حاکم نیست!

آنقدر به انتظار مي نشينم تا تو برگردي؛ تا ابد در آتش عشقت مي سوزم تا دمي زندگي بيابم!

 اين انتظار را از من نگير؛ اين شراره را از هستي من نگير!!!

گرچه شاید مرا به فراموشی بسپاری ، اما عشق برای من با ارزش و فراموش نشدنیست

 

[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 23:19 ] [ hadi ] [ ]


عشــق اگــر خـط مــوازی نیسـت،چیسـت؟

یـ ـا کتـاب جملــه ســازی نیســت،چیسـت؟!

عشـق اگــر مبنــای خلــق آدم اســت

پـس چــرا ایـن گـونـه گنــگ و مبهــم اسـت؟

پـس چــرا خـط مـوازی مـی شـود!!!

از چـه رو هــر عشـق،بــازی مـی شــود؟!

 

[ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 23:52 ] [ hadi ] [ ]


پیداست هنوز عاشق نشدی


زندانی زندان دقایق نشدی


وقتی که مرا از دل خود می رانی

یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی


زرد است که لبریز حقایق شده است


است که با درد موافق شده است تلخ

عاشق نشدی وگر نه می فهمیدی


پاییز بهاریست که عاشق شده است

[ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 21:46 ] [ hadi ] [ ]


وقتی دلم خسته میشه

 

وقتی دلم خسته می‌شود،
برایش از فردایی روشن می‌خوانم

به‌یادش می‌آورم که چه دل‌هایی را از خستگی به درآورده!

 

وقی دلم خسته می‌شود،

می‌نشینم و برایش آرام نجوا می‌کنم

گرد و غبارش را با اشک می‌گیرم

و از شادی که در راه است، می‌گویم.

 

وقتی دلم خسته می‌شود،

دوست را صدا می‌زنم

و به خدایی که بزرگ است، می‌سپارم‌اش…

[ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 20:59 ] [ hadi ] [ ]



گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست

بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

گفتی که نه، باید بروم حوصله ای نیست

پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف

تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست

رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست



[ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 0:33 ] [ hadi ] [ ]


به او بگویید

به او بگویید دوستش دارم با صدایی آهسته

آهسته تر از صدای بال پروانه ها

به او بگویید دوستش دارم با صدایی بلند

بلند تر از صدای پرواز کبوتران عاشق

به او بگویید دوستش دارم با هیچ صدایی

چون فریاد دوستت دارم

نیاز به صدای بلند یا کوتاه ندارد

فریاد دوستت دارم را

میتوان با تپش یک قلب به تمام جهانیان رساند

پس بگذار بدون هیچ شرمی بگویم

«دوستت دارم»

[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 16:44 ] [ hadi ] [ ]


دست خودم نیست

 

 

دست خودم نیست

اگر می بینی عاشق تو هستم، دیوانه تو هستم

و تمام فکر و زندگی من تو شده ای


به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است

 و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت

و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم

 و به یاد تو می باشم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم، دستانت را بگیرم

بر لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم

 و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم

 تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی

[ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 15:51 ] [ hadi ] [ ]


وقتي دلتنگ شدي به يادبيار كسي رو كه خيلي دوست داره

وقتي كه نا اميد شدي بياد بيار كسي رو كه تنها اميدش تويي

وقتي ساكت شدي بيا دبيار كسي رو كه به شنيدن صداي تو محتاجه

براي شكستن من يه اخم كافيه نيازي به فريادت نيست

واسه اشك ريختنم سكوت تو كافيه نيازي به قهر نيست

براي مردنم صرف رفتنت كافيه نيازي به انجامش نيست

اگر يه روزي رفتي و برنگشتي قول ميدم منتظرت بمونم

اما ازت خواهش ميكنم يه شاخه گل رو قبرم بذار

[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 19:22 ] [ hadi ] [ ]


دل خسته

 

ای دل خسته تو بگو چرا شکستی؟!

ای دل غمگین چی شده تنها نشستی؟!

ای پس چرا راه گریه هامو بستی؟!

ای شب تو چرا دیگه سحر نداری؟!

از حال دلم مگه خبر نداری؟!

جز غم و غصه واسه دلم چی داری؟!

من و اجز چشمای تو با یه دنیا اشک تو مشتم

واسه گریه جا زیاده صد تا خرابه پشتمه

اسمون ابریه اینجا اما بارونی نمی یاد

گریه ام برای خنده غربت چشمات و می خواد

فاصله ها حتی گریه ی شب و

دیگه فایده ای نداره نداره نداره

غربت و غصه توی تقدیر تو قصه

چرا ما باید بسوزیم بسوزیم بسوزیم؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!

[ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 2:9 ] [ hadi ] [ ]


خداحافظ دنیا
[ جمعه بیست و سوم دی 1390 ] [ 2:45 ] [ hadi ] [ ]


خستــــــــــــــه ام

 

 

به فریادم برس خسته ام از این زمونه

دلم گرفته نای فریادی ندارم

خدایا خسته ام ازاین زمونه

 
 
 
 
[ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 2:23 ] [ hadi ] [ ]


من امشب از کی و از چی بنویسم ؟؟؟

ميخواهم برايت بنويسم.

اما مانده ام از چه چيزي و چه كسي بنويسم؟

از تو كه بي رحمانه مرا به بدی متهم کردی ؟؟

يا از خودم كه چون تك درختي خشك در كوير مجبور به زيستن هستم...

از تو بنويسم كه قلبت از سنگ بود يا از خودم كه شيشه اي بي حفاظ بودم.؟؟؟

امشب از چه بنويسم؟

از دلم كه شكستيش ؟؟

 يا از نگاه غريبه ات كه با نگاهم اشنا شد.؟؟

ابتدا رام شد.

اشنا شد

و


ادامه مطلب
[ سه شنبه بیستم دی 1390 ] [ 22:25 ] [ hadi ] [ ]


تو
 

 

 شاید یه کسی شبها برای اینکه خواب تو رو ببینه به خدا التماس میکنه

شاید یه کسی به محض دیدن تو دستش یخ میزنه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه

مطمئن باش یکی شبها به خاطر تو توی دریای اشک میخوابه

 

ولی تو اونو نمی بینی...

 

[ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 23:17 ] [ hadi ] [ ]


کاش …
کاش همان کودکی بودم که حرفهایش را از نگاهش میتوان خواند …

اما اکنون اگر فریاد هم بزنم کسی نمی شنود

دلخوش کرده ام که سکوت کرده ام …

سکوت پر بهتر از فریاد توخالیست !!!

دنیا راببین … بچه بودیم از آسمان باران می آمد ،

بزرگ شده ام از چشمهایمان می آید …

بچه بودیم درد دل را با هزار ناله می گفتیم ، همه می فهمیدند …

بزرگ شده ایم ، درد دل را به صد زبان می گوییم ،

اما هیچ کسی نمی فهمد …
[ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 0:5 ] [ hadi ] [ ]


دلم شکست !!!!!!! اما کسی صدایش را نشنید

وقتی ظرفی میشکند هر کسی چیزی میگوید

یکی می گوید رفع بلا بود

دیگری می گوید شیطان بود

اما نمی دانم دل من که شکست

 چرا هیچ کس نظری نداد

یعنی ان ظرف ارزشش از دل من بیشتر بود ؟؟؟

 

   که شکست !!!

                          اری بازم دلم شکست !!

 

از سردی، از سردی رفتاری که نبود هیچ وقت چنین



ادامه مطلب
[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 18:28 ] [ hadi ] [ ]


جرأت ديوانگي

 

مردن چقدر حوصله مي‏خواهد

 

بي‏آنكه در سراسر عمرت


يك روز, يك نفس


بي حس مرگ زيسته باشي!


امضاي تازه ی من


ديگر


امضاي روزهاي دبستان نيست


اي كاش


 


ادامه مطلب
[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 17:2 ] [ hadi ] [ ]


دلم گرفته از...

 

کاش می شد تو را داشت

کاش می شد نوازشت کرد

کاش می شد صدات کرد

بالهجه ملکوتی عشق

 ...

دلم گرفته هوای گریه دارم می خوام بگم چه دردیه به پای عشق نشستن

به انتظاردیدن

[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 23:14 ] [ hadi ] [ ]


این روزا عادت همه رفتن ودل شکستنه

درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه

این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه

گردای رو آینه ها فقط غم زندگیه

این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه

مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه

این روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه

آرزوی شقایقا یه شب کبوتر شدنه

این روا آسمونمون پر از شکسته بالیه

جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه

 

[ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 23:38 ] [ hadi ] [ ]


 

گاهی گمان نمیکنی و میشود

گاهی نمیشود که نمیشود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است

گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود

گاهی گدای گدایی و بخت یار نیست

گاهی تمام شهر گدای تو میشود

[ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 19:22 ] [ hadi ] [ ]


 

زندگی کوتاه است به کوتاهی یک آه

زندگی زیباست به زیبایی یک لبخند

زندگی مانند پلی است که برای زنده ماندن باید از آن گذشت

زندگی مانند فیلسوف دیوانه ای است که تنها اکتشاف آن مرگ است

منتظر فردا مباش چون امروز همان فرداست که دیروز منتظرش بودی

زندگی همیشه بهاریست گاهی از ابرهای خزان بر آن سایبان مرگ می افکند

و گاهی دست بی وفایی روزگار باوفاترین یاران را از هم جدا می سازد

[ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 14:12 ] [ hadi ] [ ]